پاسخ:
سلام بر ستاره ی هنرمندم🌠
که برگام همچنان با یادآوری نقاشیای هنرمندانه ش در حال ریزشه.. 🚶🏻♀️
حالت چطوره؟
نمیدونم کی جواب این کامنت رو میخونی ولی امیدوارم موقع خوندنش خوب باشی*-*
منم خوبم. الان نزدیک عصره و دارم توی نوت گوشیم جواب کامنتت رو مینویسم و خیلی حس خوبی دارم و خوشحالم چون جواب دادن ب اینا واقعا لذت بخشه
اون قسمت آخرین کامنت رو هم فراموش میکنم و بهش فکر نمیکنم سعی میکنم فقط از همین حرف زدن باهات لذت ببرم. شاید آخرین کامنت ماهگون باشه ولی همچنان با هم در ارتباطیم و حرف میزنیم و این با ارزش ترینه🦋
وای ستاره آره من همیشه تاکید کردم که خوندن همراه با آپ چقدر لذت بخشه و اونایی ک امتحانش نکردن ی بار حداقل برا یه فیکی اینکارو کنن.انقد خوشحالم ک درک میکنیییی. اصلن هم ب عنوان نویسنده نمیگم. کاملا به جای یه خواننده میگم چون خودمم به هر حال ب عنوان عضوی از فندوم یه خواننده ام و موقعی که نویسنده های قدیمی وب داشتن و اونجا داستان آپ میکردن من دنبال میکردم و الانم داستانای دوستامو ک در حال نوشتن یا حالا اپن دنبال میکنم و واااااقعا یه اعتیاد شیرینه.
اینطوری بگم که خوندن فیکی ک در حال اپه بیشتر تو ذهن موندگار میشه تا این که یه روزه بخونی تمومش کنی.
فدای توام برم که انقد با درک و شعوری و خودتو به جای من فرض کردی و قدر اون تایمای نوشتن رو میدونی🥺
من از ته دلم ممنون و خوشحالم که از زمان آپ لذت بردی و دوباره هم میگم که اصلا هم مهم نیس از پارت بیست همراه شدی چون مهم اینه که تا آخرش موندی و حتی بیخیال اولش هم نشدی. این که برای تمام قسمتا با حوصله کامنت گذاشتی هر بار که میرفتم کامنتای قبلتو جواب بدم به من این حسو میداد که از اول داستان همراهم بودی نه از پارت بیست! پس خودتم چنین چیزیو تصور کن و دیگه نبینم بگی راجبش ناراحت بودی❤️
منم قول میدم با نوشتن چیزای کوچیک راجبش و آپ کردن چنلش کاری کنم که دلتنگش نشین تا خاطره ی خوبش برا همیشه موندگار بمونه.
بریم سر داستان حالا..
دونگهه به همین سرعت میخواست همه چیو امتحان کنه و یاد بگیره. ولی تلاشش قابل تحسین بود و استعدادشو داشت نه؟ چون توی همون مدت کم خیلی چیزا رو یاد گرفته بود و هنوز سعی داشت تمرین کنه.
حالا که نیمه ی روح هیوک تو بدن دونگهه س و از لحاظ روحی هم به هم وابسته ان شاید از نظر فاصله نهایتا بتونن تا به اندازه ی پایین رفتن از کوه و فاصله ی خونشون تا روستا از هم جدا باشن چون فاصله بخاطر روحاشون براشون خوب نیس.اما همین که هیوک توجه و نگرانی نشون میده و میگه ازم دور نشو، با اینکه دونگهه دیگه کاملا در امانه، قشنگ نیس؟ :)
هیوک بهش گفته ورزش کردن خوبه و دونگهه انجامش میده ولی غراشم میزنه😂همچنان خوره ی فوتبال🚶🏻♀️دیگه صدای هیوک در اومد 🤭
خاک بر سرممممم، از اون صحنه ی بعدش طوری حرف زدی که اصلا من دیگه هیچی نگم🙈❤️
ولی دیدی چه با جدیت گفت تو نباید موهاتو خشک کنی؟ دونگهه ترسید گفت چیه چرا مگه؟ اونوقت دلیل هیوک این بود که چون این کار مخصوص خود شخص بنده س😌راستم میگه ها. چه معنی ای داره دونگهه خودش موهاشو ببنده؟
حرفای بعدشون راجب شهر رفتن طوری بود که اون روز دونگهه با گفتن اینا و توضیح خیالپردازیاش استارت رو زد. و اون شروعی بود که از همون موقع تا دو ماه بعدش روی تصمیمشون فکر کنن و اون مدت رو تمرین کنن تا آمادگی لازمو بدست بیارن.
و همین اتفاقم افتاد. دو ماه بعدش بدون هیچ مشکلی رفتن شهر و دیگه خبری از اون اذیت شدنایی که اون شب هیوک داشت نبود(شبی که سراسیمه رفت دنبال دونگهه تو شهر و بیمارستان)
شفق قطبی اولین قدم بود. اولین هماهنگی و همکاری ای که میتونه تغییرات بی نظیری رو به وجود بیاره و فکر کن،کلی کار دیگه هم میتونن انجام بدن و ای جووون ک دوسش داشتی *-*
اصن دقت کردی هیوک یه گاز از لپ دونگهه به هممون بدهکار بود؟ 🤭اگه این اتفاق نمیوفتاد خودم از داستان لفت میدادم 🤭
اوهوم بالاخره موقع گیتار زدن دونگهه هم برا هیوک فرا رسید. اونم زیر آسمون شفق قطبی در حالی که به پیشواز کریسمس رفتن *-*
دونگهه اول موهاش دستخوش تغییر شد و رنگشون ب مرور داره روشن تر میشه. اما یادته شبی که هردوشون متوجه شدن دونگهه هم تغییر کرده و شبیه هیوک ماهگونی شده و رفتن صخره ی گلای مهتاب اونجا هیوک مطمئن شد حداقل چشای دونگهه قراره عادی بمونه و تو نور ماه تغییر رنگ نده. اما همینم به مرور زمان اتفاق افتاد و آبی هم به نقره ای آمیخته شد. حالا چشای دونگهه هم تو نور ماه تغییر رنگ میده*-*
آره سر زدن به بیمارستان هم یکی از بزرگترین دلیل و برنامه هاشون برای رفتن به شهر شد و به قول هیوک همه ی آدما لایق یه شانس دوباره ان، به خصوص اون بچه های بیگناه ...
ارههه فقط بعد از خوندن قسمت آخر میشه فهمید معنی اون عکسه چی بوده. میشه گفت مال زمانیه ک ایونهه دوباره برمیگردن کوهستان و عکسای پولاروید رو وصل میکنن به دیوار کلبه🤩
من خودم شدیداااا دلم میخواست کیو و هیوک همو ببینن. تازه هیوک بقیه دوستا دونگهه رو اون روز ک اومده بودن دنبالش دید. بعد کیوی عچلیمون ک بهترین دوست دونگهه س رو نبینه؟؟؟ اصن میششههه؟🌝
جدال دونگهه و کیو سر میز 😂😂 راست میگه. کیو تا هر وقت میتونه پیششون باشه فقط موقع خواب باید مجلسو ترک کنه💀💀
عاره دونگهه هم گیاهخوار شد 🤩👍🏻
جانم... خوشحالم که پایانشو دوس داشتی.. خیلی خوبه که اینو میشنوم❤️🙂
نه اون پوستر کار دوستم محدثه بود. دیدی چه قشنگ بود؟ چشای دونگهه هم ماهگونی بود توش🤩
عزیزمممم آره ببخشید دیر اپش کردم اون شنبه🤭وای باورم نمیشه وب همچین کاری باهات کرد 😂هم خنده داره هم کیوت چون زیاد رفرش زدی بخاطرش 🥺 ولی برا خودمم پیش اومده بود چنین چیزی. اون دورانی که کامنتا رو جواب میدادم زیاد رفرش میزدم وب پرتم میکرد بیرون 🤭
ای قربونت 🙂 تو هر کارم کنی نمیتونی فرست کامنت بشی، با این حجم از حرفات معلومه نوشتن همین چند سااااعت زمان برده نه؟ :)
واو ببین چقدرم تاریخا رو خوب یادشه :) منم هیچ وقت یادم نمیره اولین بار اولین کامنتی که ازت دیدم چقدر ذوق زده م کرد و با خودم گفتم وای ببین یه خواننده ی جدید پیدا شده که داره برا تک تک پارتا انقد طولانی و قشنگ و پر قلب و اموجی کامنت میذاره و دیگه چ خوشبختی ای بالاتر از این؟ حس منم اونموقع غیر قابل توصیف و البته فراموش نشدنی بود!
پس چی فکر کردی؟معلومه که همه رو با حوصله جواب میدم. اصلا دلیل این که خیلی وقتا دیر جواب میدم به کامنتا، به خصوص این یکی که طولانی ترینشون بود، اینه که میخوام با آرامش بشینم یه گوشه با لذت بخونم و با تموم وجود برا تک تک حرفا جواب بنویسم چون اصلا این چیزا رو سرسری رد نمیکنم. حتی خوندنشونو چه برسه ب جواب دادن!
خاک بر سررممم انقد ازم تعریف نکن من جنبه ندارم آب میشم میرم تو زمین لفت میدم 😭😭😭 *استیکر اون قورباغه عه که خودزنی میکنه*
واقعا خداروشکر که حرف زدن تبدیل شده بود به یکی از کارای مورد علاقه ت.. آنقدرم ب من علاقه نپاش یه وقت پس میوفتم میرم *بازم همون استیکره*
پس چی؟ خودمم خیلی دلم میخواست چت کنیم🤩
معلومه که لایقشی.. شما خیلی بیشترم لایق هستی. خیلی خیلی زیاد ❤️
و بازم مثل همیشه و روال قبل وقتش رسید که تشکر کنم ازت.. من خیلی خیلی خیلی خوشبختم که باهات آشنا شدم. بودن کسی شبیه تو نه فقط به عنوان خواننده ای که داستانامو میخونه بلکه به عنوان دوستی که این همه محبت میورزه و تشویق و حمایت میکنه قطعا یکی از فراموش نشدنی ترین خاطره های آدم برا همیشه میمونه. و من خیلی ممنونم هم از خودت هم از بهونه ی جرقه مانند کوچیکی که باعث شد باهات آشنا بشم. ممنونم روزی که برای اولین بار میخواستی برام کامنت بذاری پشیمون نشدی و اینکارو کردی. ممنونم که برای داستانم اینقدر وقت گذاشتی. ممنونم که دوسش داشتی. ممنونم که حرفای پرانگیزه و قشنگ میزدی بهم هر بار و ممنون که تشویقم میکنی.
خیلی دوستت دارم. امیدوارم حس و حال خوبی که همیشه با حرفات بهم دادی به موقعش به خودت برگرده.
امیدوارم به اندازه ی جمله بندی ها و اموجی های قشنگت حال دل خودتم خوب باشه❤️💙❤️💙
بازم میبینمت پس فعلا بای بای جانم🌠
*در وب را با خجالت باز میکند*
سلاممممممممم😍😍😍
چطور مطوری؟😔😘
امیدوارم که حالت خیلی خوب باشه...😍💙
خب از کجا شروع کنمممم؟😶😶😶
اصلا نمیدونم دیگه ممکنه کی بیای اینجا سر بزنی و یا کی با یه قشنگیجات دیگه میای پیشموووون...پس نمیدونم میخونی اینارو یا نه...😅🥲
فقط میدونم که اول از همه یه عذرخواهی باید بکنممممم...😭😭😭
حقیقتش من گوشیم دستم نبود یه مدت...😭😭
و دیگه نشد بیام اینجا...😭😭😭
و بدون که وااااقعا دلم میخواست بیام و تا اخرش باهات باشم مثل همنفس...😭😭😭که باهات صحبت کنم...
*اشک هایش را پاک میکند*
و خب هنوزم ماهگون رو کامل نخوندم..
فقط اومدم بهت بگم که من از همون اول، عاشق ماهگون شدم و میخوام بدونی که عالیه و من واقعا از خوندنش لذت بردم...😍😍😍😍💙😘و یه خسته باشی بزرگ هم برای تووو...امیدوارم دوستای خوبی که نظراشونو بهت میگفتن حسابی حس خوبشونو بهت منتقل کرده باشن😘💙
و البته بازم شرمندم نتونستم حس خوبمو کامل و با هرآپ باهات به اشتراک بزارم، شرایط زندگی یه مقدار زشت شده بود...😭🥲
و همین دیگه:)
خیلی خیلی لاب یو💙💙💙💙