My EunHae Reality

طبقه بندی موضوعی

فن فیک ماهگون قسمت بیست و دوم

شنبه, ۱۴ فروردين ۱۴۰۰، ۰۷:۰۵ ب.ظ

 

"ماهگون"

زوج : ایونهه 

ژانر : عاشقانه، راز آلود، معمایی، تخیلی، ماورائی

بلند،هپی اند

نویسنده : شقایق 
قسمت بیست و دوم

 

 

_________________

 

 

_________________

 

 

 

« درست توی لحظه ی مرگ، وقتی مرگ برای خودنمایی به رقص درآمده
روح تو، زندگیِ جدید ماه رو رقم زد!
با عشقی برانگیخته، از قدرتِ طبیعت شفای دو روح وابسته معجزه کرد...
تو ماهی بودی که روحِ دمیده اش زندگیِ نقره ای بخشید
طبیعتِ احساسات، تازگیِ عشقی از مرگ برخاسته رو دیکته کرده...
تو، یک ماهِ کامل و شفابخش بودی که بدونِ من به کمال نمیرسیدی!
وَ اینجوری بود... اینجوری وابستگیِ ما، به واسطه ی موهبت عشق قدرتمند تر شد..
 وَ شاید...
شفابخشیِ تو، کمالِ من بود یا روح ماه ، ماجرای ما رو دوباره نوشت »

 

 

_________________

 

سلام حالتون چطوره؟ 

چقدر خوشحالم که آپ این پارت همزمان با تولد ماه شد..

چون این قسمت هم معنی تولد دوباره داره

چشمای دونگهه ای که باز شد 

و روح مضطرب ماه دوباره آروم گرفت...

واسه این قسمت هم حسابی آماده باشین!! :)

متن بالا از فاطمه ی عزیزم نویسنده ی آنسوی آینه 

و پوستر جدید جیگرمون هم از فریبای هنرمند

قربونشون خعب *-*

برید کیف کنید 

 

~HAPPY EUNHYUK DAY~

 

DOWNLOAD

نظرات  (۲۸)

خب حالا قسمت بعد🙃

دلم ضعف رفت که دونگهه گفت خوشحالم که تو حالا مهمون منی 🥰خیلی شیربنه تعاملشون .

واقعا هیوک اون شرایط و گرما رو به خاطر وجود دونگهه تونست تحمل کنه ، وگرنه اتفاق بدی براش میوفتاد .همین چیزها ثابت میکنه قدرت عشقشون جقدر زیاده . و هیوکی که اینجا هم باز به خاطر دیگران حاضر نیست قدرتشو ازاد کنه تا یک کم سردتر بشه و احساس گرما نکنه .اخه چقدر این بشر خوبه ،ماهه ماه.😊

و

و دونگهه ای که مثل مروانه دور هیوکش میچرخه 🥰😍 من که دیگه ضعف کردم براشون . طاقت این همه گوگولی بودنشونو ندارم 🥺

بی نهایییییت ممنون شقایق حان .همه چیز عالی.داستان، قلمت، خودت که ماهی 🥰😊

راستی همیشه یادم میره بگم ممنون از پوسترای فوق العاده زیبا و عکسای عالی که میذاری . چه خودت تهیه شون کردی و چه بقیه ی دوستان ، از همه تون ممنونم که زحمت میکشید 🤗🥰

پاسخ:
ژون*-*
خیلی حس خوبی میداد که جاشون عوض شده و هیوک الان مهمونه و دونگهه میزبان نه؟ 🤩
آره واقعا اینطور بود. هیوک قدرت تحمل گرما رو نداشت چه برسه به هوای یه جای دیگه که بعد از سی سال تو کوهستان بودن اصلا با خلق و خوش سازگار نبود. ولی تحمل کرد و قطعا وجود دونگهه این قدرت تحملو براش بیشتر کرد 
ای جانم ممنون از خودت ک انقد گلی🙂 من فقط دو تا پوسترو درست کردم که یکیش همونه که تو فایله و اون یکی شبیه‌ش که اولای آپ بود. دیگه بقیه رو بچها زحمت کشیدن 🥺 قربانت عزیزوم🥰

سلام شقایق جونم😍
چه طوری فیوریت رایتر محبوب من؟🤩🖊️امیدوارم که سرحال و پر انرژی باشی😍🤩
وااااییی چه پوستر قشنگی😍خیلی ماهگون طوریه.....و بازم کلی عکسای خوشگل🤩😍مرسییییی شقایق😍🤗هر چه قدر تشکر کنم بازم کمه😍🤩💗
خیلی ذوق کردم وقتی دیدم آپ این پارت همزمان با تولد جناب دانلیمون شده😍🥳البته از روز تولدش گذشته اما خب تولد جناب ماهمون مبارککککک باشه🥳
باز شدن چشمای دونگهه و تلاقی نگاهاشون،باعث شد بغض هیوک پاره بشه و چه قدر این صحنه نفس گیر بود💓با اون استرسی که هیوک تا قبل از باز شدن چشمای هائه کشید، جای تعجب نبود که بزنه زیر گریه....و همین طور دونگهه ای که احساساتی شده بود چون فکر میکرد این لحظه که توش قرار داره یا خوابِ یا یه مرگ شیرین....و دقیقا توی غیر منتظره ترین شرایط کسی که آرزوی دیدنشو داشت، دید✨
"چه طوری اینجایی آخه؟"
"قلبم پیشت جا مونده بود اومدم برش دارم"
"اگه پسش ندم چی؟"
"اون وقت مجبور میشم تو رو هم باهاش بردارم ببرم"
واقعا خیلی احساساتیم میکنه اینکه هیوک از همه ی محدودیاتاش زد و با اینکه به هوای شهر عادت نداشت و حالشو حسابی بد می‌کرد اومد پیش هائه✨💓
و بالاخره هیوک بغلش کرد.چه قدر منتظرش بودمممم😍اون لمسا و اون بغل....شاید خیلیا این تیکه براشون عادی به نظر برسه ولی برای من خیلی پر معنا بودم😍💓✨
همین که از بیمارستان خارج شدن و من داشتم از دست تو دست قدم زدناشون کنار هم اونم تو خیابون خلوت لذت میبردم،یهویی هیوک نفس کشیدن براش سخت شد و چه قدر زیبا بود که فقط به خاطر وجود دونگهه تونست شرایطو تحمل کنه و از حال نره و به این میگن قدرت و معجزه ی عشق❤️✨
وقتی هائه کولرو روشن کرد و دماشو تا اخرین درجه پایین آورد یا وقتی وانو با آب سرد پر کرد یا...‌ وقتی یخای قالبی رو داخل وان می ریخت؛ میتونستم با تمام وجودم حسشون کنم.وزش باد کولر...آب سرد وان....صدای یخایی که باعث شکستن سکوت حمام شده بودن.!💓 لنتی چه طوری میتونی انقدر جادویی بنویسی!!!!!!!!🖊️✨
اومو چه قدر دیدن دونه های پنبه ایه برف،اونم داخل حمام که تو هوا معلق بودن سوییت بود❄️😍درست مث بستنی😍🤩🍨
"میگن وقتی آدم میمیره مغزش هنوز هوشیاره و تمام خاطرات زندگیش طی چند ثانیه شبیه یه فیلم از جلوی چشماش رد میشه....من اون چند ثانیه رو دیدم...پس ماه انقدر قدرتمنده؟مرده ها رو میتونه زندگی کنه؟"
هیوکی که با شنیدن این جملات از زبون هائه گریش میگیره و چه قدر تصور بارون پیش بینی نشده اونم‌ تو هوای گرگو میشیه صبح که عاملش اشکای هیوک بودن برام لذت بخش بود✨💙💓
این تیکه ای که دونگهه پشت شیشه ی بخار گرفته از رطوبت هوا و بارون وایستاده بود و با آستین هودیش رطوبت رو شیشه رو پاک میکرد و کف دستشو روی شیشه گذاشت و با لبخند رو لبش به هیوک نگاه میکرد و روی شیشه اون جملاتو مینوشت؛خیلی برام خاص بود.‌میدونی شقایق تمام مدتی که داشتم این تیکه رو میخوندم منو یاد پارتای اول تا همین پارت پیش که روح هائه به خوابای هیوک میومد و با نوشتن روی شیشه ی بخار گرفته ی مکعب با هیوک حرف میزد مینداخت؛ و مرورشون خیلی برام دلچسب بود✨💙
واقعاااااااا این تیکه به شدت فوق العاده بود طوری که نمیدونم چه طوری باید اون حس عجیب و لذت بخشی که داشتمو بیانش کنم😍💙💓
وااااییییی خدا جونمممم😱اصلااااااا باورم نمیشههه😵
بالاخره...بعد از بیستو یک پارت...همو بوسیددددددن!!!!!!😱😵

لنتی عجب کیسی بودددد!!!!😱🥴با تمام کیسایی که دیده بودم و خونده بودم دنیایی تفاوت داشت!!!😰😱❤️انقدر بی نقص و با جزئیاتِ تمام بیانش کرده بودی که میخوام بمیرممممممممم😰🪦
میدونی شقایق اصلا فکرشم نمیکردم که این کیس قراره اینجااااااا تو خونه ی دونگهه....تو بالکن...و زیر بارون باشه😰😵اگه یادت باشه تصورم از اولین بوسشونو؛ تو کامنت پارت ۱۴ برات گفته بودم😵🥴واقعا فک میکردم که اولین بوسشون قراره تو کلبه با همچین فضایی باشه اما به شدت هارت اتکم کردی😵دقیقا مثل وقتی که انتظار دیدن شمعا رو تو پارت ۱۹ نداشتم😵
"به نظرم شریک زندگیت باید چشاتو به اندازه ی لبات ببوسه!"انقدر این جمله برام خاصه و عاشقشم که هر بار با به یاد آوردنش کلِ پارت ۱۹ و اون فضای رمانتیک کلبه با اون شمعای هیوکی ساز و همه ی اون حسای فوق العاده ای که برای بار اول، اون پارتو خوندم برام مرور میشه؛و خیلی برام لذت بخشه✨❤️💙 آههه خیلی ناراحتم که نشد برای اون پارتا کامنت بزارم و از حسام برات بگم.
ولی خودمونیما شقایق...با اینکه هیوک اولین بوسش بود اما خیلی رمانتیک و با مهارت هائه رو میبوسید انگاری که یه عمری این کارو انجام میداده🥴👄💋
شقایق عزیزم این پارت به شدددددددددتتتتتتتتتتتت فوق العاده بود😍🤩انقدر برام خاص بود که واقعا نمیدونم چی بگم😍🤩 فقط مثل همیشه میتونم ازت تشکر کنم😍🤩بازم ببخشید که انقدر پر حرفی کردم🙂
همیشه پر قدرت ادامه بده فیوریت رایتر من😍

فایتینگگگگگ✊🏻
خیلی دوست دارم💓
طرفدار وراجت...⭐

پاسخ:
سلام سلام قشنگم 🤩
وقتی اینجا در حال خوندن و جواب دادن به این قشنگام حالم خوبه 🥰
امیدوارم که توام خوب باشی🌠
چرا تو تشکر میکنی بیب؟ من ممنونم که دوس داری همه چیو🥺
آره اونم چه پارتییییی همزمان شد 🌝
گریه ی هیوک برای اولین بار 🚶🏻‍♀️دیدن گریه ی این مرتیکه ی ماه و مظلوم حقیقتا درد داشت 🚶🏻‍♀️
اوهوم هیوک هیچ اهمیتی به محدودیت ها نداد. قوانین خودشو شکست و بی توجه به همه چی بلند شد رفت شهر دنبال کسی که میدونست تو خطره و به موقع رسید.. 
گاهی وقتا سخت ترین شرایط با همه ی بدی ای که دارن میتونن خودشون خاطره انگیز و قشنگ هم باشن. این اولین باری بود که دست تو دست هم تو پیاده روی شهر قدم میزدن و خب اونطوری که انتظار می‌رفت یا تصور میکردن خوب و خوش نبود چون هیوک حال درستی نداشت. اما بازم اولین بار بود.. اولین بارا همیشه به یادموندنی ان. اینطوری که نیمه ی پر لیوانو باید دید 
اولین باری که هیوک اومد خونه ی دونگهه همچین خوش و خرم نبود اوضاع اما بیا به پروانه شدنای دونگهه نگاه کنیم که تند تند دور هیوک می‌گشت و بال بال میزد تا شرایط رو براش بهتر کنه و دمای بدنشو بیاره پایین.. موقعی که حتی اهمیت نمی‌داد خودش داره یخ میزنه =)
دونگهه تقریبا میدونست چه اتفاقی براش افتاده و هیوک هر چقدر سعی کرد دهنشو از اون اتفاق منحرف کنه فایده نداشت اما بیا به اولین باری که هیوک بارون رو دید فکر کنیم.. اولین باری که تو خونه ی دونگهه اتفاق افتاد و نتیجه ش بازم یه اولین بار بود. اولین بوسه زیر اولین بارون تو اولین باری که خونه ی دونگهه س.. 
من این غمای آمیخته به شادی رو خیلی دوس دارم 
بخدا خودمم انتظار نداشتم 😭😭😭 منم اولایی که شروع به نوشتنش کرده بودم فکر میکردم قراره تو کوهستان و تو کلبه ی هیوک باشه این بوسه ی اول.. حتی ذهنم رفته بود سمت اینکه تو آشپزخونه باشه. ینی در این حد 
ولی قسمت بود تو خونه ی دونگهه باشه😁
چشاشو هم به موقعش میبوسه🌝🌝دیگه حرفی که زده رو اونم از ته دل.. مگه میشه خودش یادش بره؟ *-*
وای دلم قیلی ویلی رفت برا اون جمله ت که گفتی هیوک با مهارت بود با اینکه اولین بارش بود.. 
خادا o----<---< مردم من
تو همیشه پر حرفی کن کی اعتراض داره؟😭😭😭 مرررسی از خودت و ذوقت و حوصله ت عزیززززززززمممم😭😭❤️❤️❤️
یه دنیا ممنون که انقد قشنگ کامنت میذاری💙🌠
ستاره کوشولوی هنرمند 🌠 عای لاب یو تو💗
مراقب خودت باچ🦋

من از الان دل تو دلم نیست برا اپ جیغغغغغغ

خب چه بد که رو به اتمامه

فصل دو هم مینویسی مگه نه مگه نه . نگو نههه

من یجور اعتاد پیدا کردم بش

همین که امیدوار باشم دیر یا زود دباره مینویسی خودش کور سوی امیده

پاسخ:
نه خیر 🤭
من تو کار فصل دو نوشتن نیستم 
نمیدونم خودمم مطمئن نیستم :) 

سلام شقایق جانم 

خسته نباشی

یعنی قلب واسمون میمونه  

تضمین میکنی تا اخرش دووم بیاریم 

من میخوام در برابر این مرد بی نظیر سر فرود  بیارم 

کسیکه تا اخرین لحظه برای نجات عشقش هیچ جیزی نتونست مانعش بشه وبراش حاظره هر کاری دستش بربیاد  حتی اگه جون خودشو به پاش بریزه

نمیه جونش  با دستای شفا بخشش به زندگی برگردوند 

اون اشکایی که بر سر بالینش میریخت دلمو اتیش میزد 😭😭😭😭😭😭💔

چقدر گناه داشتن طفلکیا از نبود هم  چقدر سختی کشیدن 😢😢😢😭😭😭🌸

چقدر دیدن این لحظه ها به خصوص برای هیوک سخت بود جسم و روحش از هر لحظه ای بیشتر در عذاب بود و با برگشتن دونگهه انگار اون هم دوباره زنده شد

هیوک فرشته ای زمینی بود  که به زندگی دونگهه رنگ و بو بخشید عشق واقعی رو به دونگهه نشون داد و  طعم شیرین زندگی واقعی رو با بودن با دونگهه تجربه کرد و قلبش در کنار اون به ارامش میرسید و این دوست داشتن اون رو به جایی کشوند که دونگهه فکر شم نمیکرد هیوک با پای خودش به شهر بیاد و نبودش رو به واقعیت تبدیل کنه و بلاخره اعتراف زیبا وشیرینشون رو به هم ابراز کنن 

خالصانه ازت ممنونم که اینقدر با عشق نوشتیش  یه دنیا بوس 😍😍😍😍😭😭😭😭😭👍👏👏👏👏❤❤❤

هیچ راهی دور نیست 

وقتی جهانم 

اغوش توست ...!

 

پاسخ:
سلام فائزه جانم
سلامت باشی 🌾🌼
از الان دیگه هیچ سختی ای پیش رو ندارن پس مطمئن با‌ش همه چی قند عسله و جای نگرانی ای نیست
استرسی که هیوک تو این چند ساعت کشید تا لحظه ای که دونگهه چشاشو باز کرد بعید نبود که اینطوری به گریه بندازتش 
دونگهه هم خیلی احساساتی شده بود چون مطمئن بود به مرگ باخته و آخرین لحظه فقط دیدن دوباره ی هیوک رو آرزو کرد 
ک البته برآورده هم شد.. اونم خیلی غیر منتظره:)
خواهش میکنم فدات شم 🤩
مثل همیشه شعرای قشنگ دوس داشتنیت🦋

سلامممم

من بمیرم برا ماهگون . من بمیرمم برا ذهن خلاقت .

بمیرم برا اشکاااا

چه بوسه نازییی . عاشق ماهگونم . هیچوقت تمومش نکن

خیلیییی خوب بودددد . ینی ذوق مرگ شدم . اصن یه حس و حالییی

پاسخ:
سلام عزیزم
خدا نکنه عه زبونتو گاز بگیر - ____ -
حقیقت تلخیه ولی چیز زیادی به پایانش نمونده :(
متشکرم که🤩

سلام سلام 

بازم دیر اومدم 🥺همیشه پارتو همون شب میخونم ولی نظر دادن دیر میشه نمیدونم چرا 🥺😣

این قسمتم انقددد عالی و ماه و خوشگل بود که هرچی غم وغصه از قسمت قبلی تو دلمون مونده بود شست با خودش برد 😍

بعد از بیست و یک قسمت انتظار انقد پارت موردعلاقه هممونو خوشگل نوشتی  که من یکی حاضرم برای خودشون و حس اون لحظه اشون بمیرم 🥺😍😍

امیدوارم این اتفاقا پایان سختیای هائه مون باشه و بتونه کنار مستر ماهمون روزای خوبی داشته باشه ...انقد که هرچی سختی داشته تو زندگیش از یادش بره 

به رسم همیشه مرسی ازت شقا جونم و خسته نباشی😘💛🧡💙

(نقل مکان از گوشه کلبه هیوک به گوشه خونه دونگه و تماشا کردن عاشقانه های خوشگلشون😍🤩💖😉)

پاسخ:
سلام عزیزم
فدا سرت، حالا من یکم ممکنه دیر برسم بخاطرش و دیرتر جواب بدم ولی باز اشکال نداره فدا سرمون 🥺♥️
بلهههههه فاینلیییی همونی ک منتظرش بودین 🌝
از حالا به بعد روزای خوب رسیده و در انتظاره ک بخونین شون 
سلامت باشی بیب 😗💙

خب قسمت قبل و این قسمت و با هم خوندم غصم و بشوره ببره اخیششششششش چقدددددددد  شیرین عسل بودن مرض قند گرفتم😭😋

چگونه عسل شیرین موچی گاز گازی باشیم؟ فق کافیه ایونهه باشید 😌

پاسخ:
نوش جونت 🤩
آره تهش دیابتی میشیم خودمون 🚶🏻‍♀️

هورااااا. بالاخره این دو کفتر عاشق بهم رسیدن 🎉.  هر چند قسمت قبلی  لیتر لیتر چای نبات میطلبید 😅😅

 

 

پاسخ:
ارهههه😍بیا خودم براتون درست میکنم چای نبات🏃‍♀️

سلام سلااام😍💙

واهاااای چنقدهههه این قسمت قشنگ بوووووووود😍😍

ینی این قسمت عوض اشکایی که سر قسمت قبلی ریختمو دراورد😢😭💙

دونگهه رو زنده کرد😭😭😭💙 

اونجاش که بدنشو ماساژ دااااد😭😭😭 خرایا لمسش کرددددد😍😏😌

بمیرم بچه م به هوای شهر عادت نداره خب😢

دونگهه چه دست و پاشو گم کرده😂😍

من تحمل گریه ی هیوکو ندارم عاقا😭 دلم کباب میشه😭

عی خدا اولین بارش بود بارون میدید😍 دونگهه چه افتخاریم میکنه😍😎💙

و اماااااااااااا

بالاخرههههههههه😭😍😍😍😋😋😋😋😋😋😋

انتظار ها به سر رسید😋

همدیگه رو بوسیدننن😍😍😍😍😍😋😋😋😋😋

واااای خیییلی صجنه ی خوبی بود...

زیر بارون...

از اول گفتناشون بهونه های دوست داشتنی شون😍😍😍

دیگه تموم شد😌😍 چون دیگه هیوکو داری😌💙

خیلی خوب بود😍💙

پاسخ:
سلام عزیزم 😍
آره این قسمت غصه های قبلیو از دلتون در آورد 🙂😌
از اول تا آخرش عاشقانه داشت 
از حرف عاشقانه گرفته تا لمس ها و نگاه ها 
و نهایتا اولین بوسه ♥️♥️
اوهوم هیوک خیلی سختش بود نفس کشیدن تو این هوا براش 
اما وجود دونگهه تحمل رو براش خیلی راحت کرد 
انگار همه چیو همه سختی ها رو از یادش برد 
بهونه واسه ادامه 🤭🦋
مرسی عزیزم 😍😍

وای خدای من! عجب داستانی شده این ماهگون! واقعا احساس میکنم سوار ترن هوایی شدم از بس هیجان انگیز شده.تو با ما چه میکنی شقایق...با دل هیوک چه کردی؟ جلوی چشماش دونگهه مرد... وای خدا.... چقدر من واسه این دوتا قسمت آخر دیوونه شدم. اصلا نمیدونم چطوری احساساتم رو بیان کنم. بعدش که باهم رفتن خونه. و بالاخره... اون چیزی که اینهمه منتظرش بودم. قشنگ غش و ضعف کردم. انگار منم پشت شیشه بالکن بودم. انگار منم زیر بارون بودم. اصلا نمیدونم چطوری بودم... فقط یهو دیدم دارم قربون صدقه اون جمله امری هیوک میرم.شقایق،مطمئنی قلبمون دوام میاره تا آخر ماهگون؟.... 

پاسخ:
میدونی نگار من خودمم انقدر توی دنیای داستان فرو رفتم که تو عشق و علاقه ی هیوک موندم. هیوکی که هیچ وقت کوهستان رو ترک نکرده بود از همه ی محدودیت هاش گذشت و اومد به شهر. اصلا قرار نبود این اتفاق بیوفته. بیاد شهر دنبال دونگهه و حتی اولین بوسه هم تو خونه ی دونگهه، تو بالکن و زیر بارون اتفاق بیوفته. انتظار داشتی اینطوری پیش بره؟ ب همین اندازه شخصیت هردوشون برای من واقعیه و دنیا داره. آنقدری دوسشون دارم ک حد نداره 

واییی چه پارت دل ضعف کنندههه ایی بودددد

مردم🥺😭خیلی خوب بود واقعا اصلا زبانم قاصره دیگه

یه کیس وسط بارون تو بالکن:) فیوریت پارت من😭هیوک لنتی چه قشنگ میبوسید🥺

نگرانیای دونگهه:)) به هووول افتاده بود تا همه جا رو سرد کنهه😭اقا همه چی خیلی خوب بود.

از نگرانیا و گریه کردن یه ادم خونسرد🥺تااا یه بوسه عاشقونه زیر باروون😭

واقعا ممنونم شقایق جون💙نمیدونم دیگه چی باید بگم‌. اینقد که همه چی خوبو رنگین کمونی بود💙💙ممنونم ازت بخاطر دادن این حسه خووب💙❤️لاو یووو و اینکه ببخشید که دیر کامنت گداشتمم💔🥲

پاسخ:
تیر خلاص بر قلب خودم 🤧
خدا نشه 🥺❤️ 
اصلا اون کیس قرار نبود نه تو بالکن باشه نه خونه ی دونگهه و نه در حالی که بارون میاد 
دست منم نبود :) خودشون داستانو تا اینجا کشوندن و همه چی دست به دست هم داد که این شه
هیوک اولین بارش بود ها.. ولی انقد رمانتیک انجامش میداد که انگار یه عمره دونگهه رو میبوسه 
خواهش میکنم عزیزم بعدم کجاش دیره خیلیم به موقع و دلگرم کننده و قشنگ 😌مراقب خودت باش جانم❤️

وای شقایق جون گفتی برای این پست اماده باشین گفتم نکنه باز یه بلایی سرشون بیاد 

انقدر پست شیرین بود که پروانه‌ ای شدم چقدر قشنگ بود اصن انتظار شو نداشتم مرسی عزیزم خیلی عالی بود

و طفلی هیوک چقدر سختش بود تو شهر باشه اما به خاطر دونگهه ش تحمل کرد 

عزیزای دوست داشتنی

پاسخ:
نه از نظر اتفاقای بد نه،
از لحاظ اتفاقای خوب و دل ضعف کن گفتم آماده باشین 😍
خواهش میکنم که جانم 

البته که ارزش صبر کردن داشت عزیزم.عالی بود

پاسخ:
ممنون🥺

سلام 

خسته نباشی

دونگه هیوک به هم وصل هستند این عشق پایان ندارد برف آمدن تو حمام هیوکی چه گریه میکنه هیوکی باران برای دل تو داره میاد هیوک دونگه میخواد پس نمیخواد دونگه غمگین و یا ناراحت باشه پس بهش گفت یا دستور داد ما دل من باش پس درد تمام فقط شاد باش زیر باران بوس بوس هیوک و دونگه محکم همدیگر بچسبیند و رها نکنید

😘😘😘😘😘😘😘😍😋😘😘😋😋😋😘😘😘

پاسخ:
سلام گلم
قربونت 
همونطور که دونگهه میگه هیوک جادوییه و جادو میکنه که این قسمت هم شفا بخشید و هم موجب قشنگیای دیگه عین بارش برف تو حموم شد 😍😍

سلاااااام شقایق جوننننننن 

من انقدر استرس داشتم برای داستان میومدم کامنتا رو میخوندم می دیدم هنوز به هم نرسیدن نمیخوندم تا بهم برسن الان من دیشب چهار قسمت اخر رو با هم خوندم

عاااااااااالی عاااااااالی اصلا نمیدونم چی بگممممم

بالاخره به بوسشون رسیدیم.چقدر شیرین بود.لعنتی اونجاهایی که داشت وان رو برای هیوک اماده میکرد هم خیلی سافت بود.

ممنون ازت عزیزم.خسته نباشی.مثل همیشه هم خودت هم داستان جذابت عالی بودین.

پاسخ:
سلام عزیزم خوبی؟
وای چهار قسمت با هم، مخصوصآ ک این قسمتا آخری طولانی بووودن ‌‌. نوش جونت *-*
آره. ارزش این همه صبرو داشت؟ 🥺
خواهش میکنم سلامت باشی عزیزم نظر لطفته❤️❤️❤️

جان من نگو تموم شد

این اخرش نییییست

من امادگی از دست دادن این بهشت برفی رو ندارممممممم

پاسخ:
نه هنوز در خدمتیم 🌝

سلاممم 

من ملدم چقدر قشنگ‌ بووووود

آقا من رفتم قسمت قبلی که ببینم جواب نظرمو دیدم اصلا ثبت نشده !!!!🥺🥺🥺🥺🥺

امیدوارم الان اکی باشه و ثبت بشه

خلاصه که قسمت عزیزی در شب عزیزی بود 

ممنااااان با یه عالمه بوس از لپت خانوم نویسنده🌸🌸🌸🌸

پاسخ:
سلم عزیزم
خدا نشه که *-*
هی وای وب بعضی وقتا بازی در میاره. ولی فدای سرت ♥️
خواهش فدات. روبوسی بهداشتی😗🤭

من مردم. در یک کلمه مردم. تا الان سه دور خوندمش و باید بگم تمام کیسایی که دیده بودم و خونده بودم و حتی نوشته بودم یه طرف، این یکی یه طرف. قلبم هنوز به حالت طبیعی برنگشته.. بازم میخوایم.. از اول :)

پاسخ:
وای. واقعنییییییییی؟ :) 

پارت جدید  😍

پوستر جدید 😎

عکسای جدید 😏

متن مکش مرگ 💙 

و تولد ماهمون 😭😍 

ما اینهمه خوشبختی؟

💙💙💙

پاسخ:
همه چی عامل مرگ نویسنده 🍂🏃‍♀️

سلام شقایق جانم شبت ماهگون :) 🌙💙

(وی در لغات خود برای شب بخیر جمله‌ای دوست داشتنی اضافه کرد^-^)

شب تولد هیوک دلمون رو بردی که... شب تولد جناب ماه 'ماهگون' رو برامون به ارمغان آوری :)

چه قدر این قسمت عزیز و دوست داشتنی بود

ماه نگرانمون تولدی دوباره به پسر پر حرف مهربونمون داد

"قلبم پیشت جا مونده بود. اومدم برش دارم"

"اگه پسش ندم چی؟"

"اونوقت مجبور میشم تو رو هم باهاش بردارم ببرم"

دیالوگ‌های دیوانه کننده😭😭😭

هیوک با دست‌های شفابخشش تمام دردهای دونگهه رو از تنش خارج کرد

تو هوای شهر طاقت نیورد و عرق کرد، نفسش به خس خس افتاد اما دونگهه :) دونگهه با اینکه تازه چشمی دوباره به جهان باز کرده بود حواسش کاملاً به هیوک بود... کولر رو براش روشن کرد رو سردترین دمای ممکن گذاشت، آبگرمکن رو از برق کشید و تو وان علاوه بر آب خنک قالب یخ خالی کرد و برای خیوک حتی با سرعت لیموناد درست کرد :)

تمام این نگرانی‌ها و مراقبت کردن‌های دونگهه از 'مهمون ماهش' منو یاد وقتی انداخت که خودش آسیب دیده و مهمون هیوک بود و هیوک همین قدر با ظرافت و ملایمت به مراقبت از مهمون عزیزش پرداخته بود

و چه تکرار شیرینی بود این مهمون شدن‌ها و مراقبت‌های با جون و دلشون :)

موهبت هیوک که باعث شد تو فضای کوچیک حمام برف بباره ^-^ و گریه‌هاش که باعث بارش باران شد :(

دوست نداشت دونگهه چیزی از اتفاقی که براش افتاده بفهمه اما دونگهه فهمیده بود و این قدر دیدن غصه‌ی دونگهه براش سخت بود که اشک‌هاش منجبر به بارون شد :'(

دوباره تکرار یه صحنه... صحنه‌ی خواب‌های هیوک

دونگهه‌ای که از حمام بیرون اومده و پشت شیشه‌ی بالکن ایستاد و روی بخارهای شیشه برای هیوک از اولین بارونی که جناب ماه تو زندگیش دیده می‌نویسه :) هیوک یاد خواب‌هاش افتاد با این تفاوت که دونگهه‌اش خوشحال بود و علاوه بر جسمش حتی تونست روح خوشحالش رو هم ببینه و این چه قدر خوبه :)

بوسه‌هاشون... :))))))))))))))))))) 

زیر یه هاله‌ی جادویی که خیس نشن ولی هیوک این قدر غرق شد که هاله ناخواسته رفت و زیر بارون خیس شدن :)

بوسه‌های زیباشون زیر بارون دوست داشتنی ادامه پیدا کرد :)

بهونه‌های الکی که می‌آوردن برای از سر گرفتن و ادامه‌ی بوسه‌ها :')))

"حرفام پرسشی نبود... امری بود!"

"پس نیاز نیست منتظر جواب باشی. نه؟"

ممنون بابت این قسمت خاص تو شب تولد ماه جانمون 💙

 

پاسخ:
سلام عزیزم وای شب ماهگونی *-* خیلیم زیبا گفتی قلب شدم *-*
چه شب قشنگی بود مگه نه.؟ :)
قلبش واقعا جا مونده بود..
قلبش تو سینه ی دونگهه جا مونده بود و هیچ جوره هم نمیتونه پسش بگیره مگه این که دونگهه رو برداره با خودش ببره.. 
اولین دیالوگ ها چیزی کمتر از اعتراف نداشتن.. چون به خودشون قول داده بودن که بعد از دیدار بعده جدایی دیگه معطل نکنن 
هوای شهر واسه هیوک عین زهر بود.. حتی با این که اواخر پاییزه و هوا خنکه ولی نفس کشیدن هم براش سخته چون عادت نداره و تعلق نداره به اینجا.. 
انقد خودم عاشق این بودم که جاشون الان عوض شده و هیوک مهمون دونگهه س :)
آنقدر که دونگهه ذوق داره واسه این میزبانی که میشه براش قلب شد*-*
آره سعی داشت مخفیش کنه و به روش نیاره اما خب دونگهه میدونست همه چیو 
وقتی تپش قلبش از کنترلش خارج شد دیگه اراده ای روی موهبتش نداشت و هاله محو شد و دونگهه بین بغلش خیس آب شد 
و همچنان بهونه میاوردن واسه ادامه دادن.. 
خواهش میکنم ممنون از خودت عزیزم ❤️🌙

بالخره شنبه اومد 

داشتم برای ادامه‌ش بال بال میزدم

تولد هیوکی هم مبارکمون 

پاسخ:
بدو برو بخون 🌙🦋

من واقعا نمیدونم چی بگم :)

:))

:)))

:))))

:)))))

😭💙💙

پاسخ:
نیاز نیس چیزی بگی عزیزم *-*

وااای عجب شبی آپ شد خیلی منتظرش بودم 😍😍😍برم سریع بخونمش🏃‍♀️🏃‍♀️🏃‍♀️

پاسخ:
روز مقدسی بود 🤩بدو 

:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

پاسخ:
🥺🦋

دوبااره سلام و شبت بخیر
من ک مرردم
چقدر خوب بود آخه

برف بازی تو حموم
آخه چقدر کیوت

وقتی دونگهه گفت من اون چند ثانیه متوجه شدم منم با هیوک بغض کردم

بله بله بله
بلاخره ب قسمت باب دل هممون رسیدیم
ای جاااان
یعنی ای جاااااان

منتظر قسمت بعدم که برن شهر دور بزنن
و امیدوارم زودتر برگردن
هیچ جا مثل خونه هیوک ارامش نداره
انگار اونجا همه چی خوبه
اتفاق بد نمیاد

منتظر قسمت بعد هستم
مرررسی ازت

مواظب خودت باااش

پاسخ:
سلام عزیزم
خدا نکنه *-*
بعد از اون فرار و نشیب ها قسمت آرام بخشی بود 
اوهوم دونگهه میدونست چه اتفاقی افتاده 
هر چقدر هیوک سعی کرد به روش نیاره فایده نداشت 
بالخره بعد از بیست و یک قسمت صبر و شکیبایییییییییی
وقتش شد *-----*
خواهش عزیزم 
توام مراقب خودت باش 

آخیش اومد😍😍😍😍 چشم انتظاری عجب بد چیزیه😅😅😅😅😅ممنونم

پاسخ:
بخاطر شلوغی تولد جناب کمی دیر شد 🤭

لای لای لای 

پاسخ:
🌝🌝

سلااااام
شبت بخیررر
مرررسی

پاسخ:
سلام شب بخیر فداااات

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی