فن فیک ماهگون قسمت بیست و ششم
"ماهگون"
زوج : ایونهه
ژانر : عاشقانه، راز آلود، معمایی، تخیلی، ماورائی
بلند،هپی اند
نویسنده : شقایق
قسمت بیست و ششم
نامه های پراکنده ی ماه
از ورای زندگی برگشته، سلام!
جادو جان این روز ها دائماً با حالی از زندگی دادن و زندگی گرفتن ها درگیریم...
زندگی های رفته رو به نظاره نشستیم و جز آه کشیدن، کاری از ما ساخته نیست...
بهت از معجزه ی عشق گفته بودم؟
مثل یک وجود جادویی از خودت میمونه...
مثل حالتی که انگار تحت هر شرایطی، به زندگی بند نگهت میداره...
عشق، نیروی برتر و مقدسیه... وَ مکتبی از ایمان!!!
وَ به طرز عجیبی، قادره تک تک کائنات رو تحت سلطه قرار بده...
زندگی میبخشه
نفس های جدید هدیه میده
زندگی میگیره
عذاب میده
روی دیگه ای از خودش رو که نفرته نشون میده
دوباره به ماهیت خودش برمیگرده
درد میده
مرگ میده
وَ دوباره زندگی رو به زیبایی تداعی میکنه
وَ چرخه ی حیات، اینگونه ادامه پیدا میکنه...
همه ی ما، فرزندانِ عشقیم
حتی اگه عشقی سرد باشه...
حتی اگه شعله های وجودمون آبی رنگ باشه...
شعله های آبی رنگ، سوزاننده ترن! چون با سرمای گریه ها گره خوردن... شاید بگی ذات معجزه ها، گرمه ولی نه... سرما بوده که همیشه تونسته وجودت رو تر و تازه نگه داره...
وَ ماه هم، سرده!
یک عشق سرد
ماهِ سرد ما، وارثی از خودش به جا گذاشته که قدرت هاش رو به رخ بکشه...
وَ اون وارث مثل خدایی، زندگی بخشیدن آموخته!!!
فرزندِ ماه، نه به واسطه ی روح عمیقش که به خاطر سرمای معجزه آسای عشقش، با خودش رو به رو شده!!!
یک روحِ سرد قراره تبدیل دو جسم گرم بشه...
یک روح عاشق، زمستونِ جدیدی تداعی کرده
راستی جادو جان؟
از ارتباط عمیق دوتا روح بهت گفته بودم؟!
ارتباطی که یگانگی های عشق رو هم تحت الشعاع قرار میده...
یک روحِ عظیم و دو جسم رو به بازی میگیره
ولی دو روحِ عاشق و یکی شده، جادوی جدیدیه!!!
این روز ها، حالِ مریض لحظه ها، گاهی نفس کم میاره
گاهی درد هدیه میده
گاهی اشک
ولی روحِ خسته رو تصفیه میکنه
جادو جان خستگی های نرفته رو به جان همه ی درد ها بریز
فرزند ماه، تاریخ دوباره ای رقم زده...
ستاره های ناپدید شده رو دوباره از نو به دامن آسمونش ریخته تا چینش قدرتش رو به رخ بکشه
عشق رو از اول نوشته
کلمه های طلایی سرنوشت رو نقره اندود کرده... مثل آینه ای از یک ذات مقدس و پاک
برای یک روح بزرگ، باید که سر تعظیم فرود آورد...
شاهزاده ی قصه ها لبخندش رو بدرقه ی نگاه نقره ای کرده
پس میشه که با خیال راحت لبخند زد و نفس های دوباره ی زندگی رو به جانِ مرده تزریق کرد...
نامه ی عشق نقره ایِ یک روح
از طرف آسمون شب!💙
سلام^^
چه قدر من این متنا رو دوست دارم )) کاش میشد قابشون کنم بزنمشون یه جایی که جلو چشمم باشن و حسای خوبو بهم یاداوری کنن
تغییرات دونگهه .. هیوک از همون وقتی که دونگهه رو به زندگی برگردوند نگران این اتفاقات بود
عذاب وجدان هیوک قابل درکه چون فکر میکنه که برای هائه محدودیت اینجاد کرده اما دادن تیکه ایی از وجودش قشنگ ترین هدیه به دونگهه ست ))
دلم کلی براش عاشقانه اخرش ضعف کردددد TT💙