My EunHae Reality

طبقه بندی موضوعی

فن فیک ماهگون قسمت بیست و ششم

شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۷:۳۸ ب.ظ

 

"ماهگون"

زوج : ایونهه 

ژانر : عاشقانه، راز آلود، معمایی، تخیلی، ماورائی

بلند،هپی اند

نویسنده : شقایق 
قسمت بیست و ششم

 

 

نامه های پراکنده ی ماه

از ورای زندگی برگشته، سلام!
جادو جان این روز ها دائماً با حالی از زندگی دادن و زندگی گرفتن ها درگیریم...
زندگی های رفته رو به نظاره نشستیم و جز آه کشیدن، کاری از ما ساخته نیست...
بهت از معجزه ی عشق گفته بودم؟
مثل یک وجود جادویی از خودت میمونه...
مثل حالتی که انگار تحت هر شرایطی، به زندگی بند نگهت میداره...
عشق، نیروی برتر و مقدسیه... وَ مکتبی از ایمان!!!
وَ به طرز عجیبی، قادره تک تک کائنات رو تحت سلطه قرار بده...
زندگی میبخشه
نفس های جدید هدیه میده
زندگی میگیره
عذاب میده
روی دیگه ای از خودش رو که نفرته نشون میده
دوباره به ماهیت خودش برمیگرده
درد میده
مرگ میده
وَ دوباره زندگی رو به زیبایی تداعی میکنه
وَ چرخه ی حیات، اینگونه ادامه پیدا میکنه...
همه ی ما، فرزندانِ عشقیم
حتی اگه عشقی سرد باشه...
حتی اگه شعله های وجودمون آبی رنگ باشه...
شعله های آبی رنگ، سوزاننده ترن! چون با سرمای گریه ها گره خوردن... شاید بگی ذات معجزه ها، گرمه ولی نه... سرما بوده که همیشه تونسته وجودت رو تر و تازه نگه داره...
وَ ماه هم، سرده!
یک عشق سرد
ماهِ سرد ما، وارثی از خودش به جا گذاشته که قدرت هاش رو به رخ بکشه...
وَ اون وارث مثل خدایی، زندگی بخشیدن آموخته!!!
فرزندِ ماه، نه به واسطه ی روح عمیقش که به خاطر سرمای معجزه آسای عشقش، با خودش رو به رو شده!!!
یک روحِ سرد قراره تبدیل دو جسم گرم بشه...
یک روح عاشق، زمستونِ جدیدی تداعی کرده
راستی جادو جان؟
از ارتباط عمیق دوتا روح بهت گفته بودم؟!
ارتباطی که یگانگی های عشق رو هم تحت الشعاع قرار میده...
یک روحِ عظیم و دو جسم رو به بازی میگیره
ولی دو روحِ عاشق و یکی شده، جادوی جدیدیه!!!
این روز ها، حالِ مریض لحظه ها، گاهی نفس کم میاره
گاهی درد هدیه میده
گاهی اشک
ولی روحِ خسته رو تصفیه میکنه
جادو جان خستگی های نرفته رو به جان همه ی درد ها بریز
فرزند ماه، تاریخ دوباره ای رقم زده...
ستاره های ناپدید شده رو دوباره از نو به دامن آسمونش ریخته تا چینش قدرتش رو به رخ بکشه
عشق رو از اول نوشته
کلمه های طلایی سرنوشت رو نقره اندود کرده... مثل آینه ای از یک ذات مقدس و پاک
برای یک روح بزرگ، باید که سر تعظیم فرود آورد...
شاهزاده ی قصه ها لبخندش رو بدرقه ی نگاه نقره ای کرده
پس میشه که با خیال راحت لبخند زد و نفس های دوباره ی زندگی رو به جانِ مرده تزریق کرد...

نامه ی عشق نقره ایِ یک روح
از طرف آسمون شب!💙

 

DOWNLOAD

نظرات  (۱۷)

سلام^^ 

چه قدر من این متنا رو دوست دارم )) کاش میشد قابشون کنم بزنمشون یه جایی که جلو چشمم باشن و حسای خوبو بهم یاداوری کنن

تغییرات دونگهه .. هیوک از همون وقتی که دونگهه رو به زندگی برگردوند نگران این اتفاقات بود 

عذاب وجدان هیوک قابل درکه چون فکر میکنه که برای هائه محدودیت اینجاد کرده اما دادن تیکه ایی از وجودش قشنگ ترین هدیه به دونگهه ست ))

دلم کلی براش عاشقانه اخرش ضعف کردددد TT💙

پاسخ:
سلام عزیزم *-*
منم عاشقشونم:) فکر میکردم چون طولانی ان بعضی خواننده های تنبل نخوننشون ولی خیلی خوشحال شدم وقتی گفتی دوسشون داری. خداروشکر
عذاب وجدان و حس نگرانی ای که به جون هیوک عین خوره افتاده بود عشق واقعی بود. فقط یه عاشق واقعی میتونه اینطوری ثابت کنه که چقدر عاشق معشوقه شه.. در غیر این صورت هیوک باید خوشحال می‌بود که دونگهه شبیه خودش شده نه؟ 🙂

سلام عزیز دل دوست داشتنی

جادوی راز جاودانه عشق 

چنین است که ماه نیمه ی گمشده خود را پیدا کرد

و تو چه میدانستی که من با نخستین نگاه تو اغاز شدم 

همچون نور بر زندگی من تابیدی

و به من طعم شیرین زندگی بخشیدی

عاشق همه چیز تو هستم

تک تک جرئیات کوچیکت 

تمام اون چیزهایی که عیب صداشون میکنی

تو چیزی جز عیب و نقص نیستی

تمامت را دوست دارم 

ماه زیبایم 

این روزا کلبه شون بیشتر از همیشه ناب و عاشقانه است 

عطر مهتاب و زنبق تو گوشه گوشه اش پیچیده و ادم رو سرمست میکنه

ماهی که حاظره همه ی وجودشو به پاش بریزه و اونو خوشحال ببینه چه چیزی قشنگ تر از این میتونه باشه و حلقه هایی که تا ابد جسم و روحشون رو به هم پیوند میده و مال همدیگه میشن 

هزاران عشق تقدیم به تو شقایق جان 

چی بگم در وصف قلم بی نهایت عالیت😍😍😍😍😭😭😭😭😭😭💖💕👌🌹🏵🌸😚😚😚😚😚

 

پاسخ:
سلام فائزه ی شاعر ما 🌝💙
عاشق اینم که همیشه شعرات بدجوری با حال و هوای اون قسمت هماهنگن 
همیشه بهترین قطعه ها رو مینویسی :)
من رایحه ی زنبق خریدم و باید بگم خیلی خوشبو و لعنتیه!
مال هم شدن و شایدم از همون اول مال هم بودن که سرنوشت اینطوری بهم گره شون زده بود 
و تا اینجا کشوندشون.. و با این وجود هیوک حتی با ساختن حلقه خداست یه نشونه ی ابدی واسه خودشون جا بذاره
متشکرم که*-*
من چی بگم در وصف شعر قشنگ و کامنتای همیشه قشنگت؟ 🚬

سلام نویسنده ی عزیز با استعدادمون🥰 

چقدر این قسمت عاشقانه بود شقایق❤️

 

بیدار شدن کنار هم... دونگهه ای که نشسته بود هیوک رو تماشا میکرد...

این یعنی زندگی... برای هر دوشون...💙

دو نفر که نیمه گمشده ی هم دیگه هستن... دو نفر که روحشون رو با هم تقسیم کردن🥺 چقدر زیبا بود وقتی که فهمیدم اون شب هیوک فقط دونگهه رو نجات نداده... بلکه نیمی از روح خودشو داده به معشوقش...❤️ و اونم آگاهانه🥺 

گل مهتاب و زنبق شب عزیزمون🥺💙

 

هیوک ناراحت بود از این که دونگهه مثل خودش شده ولی دونگهه هیوک رو جادویی میدید❤️ اون جاهایی که هیوک غصه میخورد از اینکه دونگهه عوض میشه همش یاد اون قسمتایی میفتادم که دونگهه تازه موهبت هیوک رو فهمیده بود و از هر فرصتی استفاده میکرد تا ازش تعریف کنه... اون موقع عاشقانه بود... الانم عاشقانه است...💖

 

قسمتی که هیوک با ترس از یخ بودن آب پرید تو حمام، خیلی خوب بود😍 خجالتای دونگهه😍 پرروبازی هیوک😍

 

"به هر حال که از الان نباید در حموم بسته باشه، شاید یکیمون بخواد عین الان مسواک بزنه و اون یکی هم همزمان بخواد حمام کنه..." 

"شایدم اون لحظه رو آب انقدر کف نباشه" 😂😂

 

اولین کریسمس هیوک بعد از مرگ مادربزرگش🥺 واقعا هم هیوک معجزه ی زندگی دونگهه ست هم دونگهه معجزه ی زندگی هیوک🥺😍

 

عاشقانه ی آخرشم که دیگه هیچی... دلم ضعف رفت واسه لطافتشون... عشقشون... بوسه هاشون... حلقه ی دست سازی که هیوک بهش داد...❤️💙

 

این قسمتای آخر فقط داره با قلب ما بازی میکنه❤️ 

 

خسته نباشی عزیزم😘😘

پاسخ:
عاح سلاااام عارفااانه ی من😁♥️چطوری؟
قسمتای آخره و قراره دوری و مقاومت و کلنجار و حرصای قسمتای اولو جبران کنه.. 
قبول داری زندگی ینی همینی که الان هیوک و دونگهه ی ماهگون دارن تجربه ش میکنن؟ 🚶🏻‍♀️
ز غوغای جهان فارغن.. از شهر و دغدغه هاش فارغن.. تو بهشت زندگی میکنن و مهم تر از همه چی بهتر از اینکه تو اون بهشت با کسی ک دوسش داری زندگی کنی؟ 
آره یکم شک و شبهه بود براش اونموقع. ولی کاری که اونشب هیوک تو بیمارستان کرد شفا نبود.دادن نیمی از روحش بود. 
آره آفرین دقیقا! همونقدر که اونموقع با علاقه قانعش می‌کرد که این موهبت برتریه و تو از بقیه آدما متمایزی، الانم هم با همون حوصله و علاقه داشت قانعش می‌کرد که من این اتفاق بزرگ رو دوس دارم و ناراحت نباش.
آره دقیقا. حسش متقابله. خوشبختیش برا یکیشون نیس برا هردوشونه 
امیدوارم این دو قسمت آخر هم همین حسو داشته باشه🥺
سلامت باشی قشنگم💙♥️

سلام شقایق مهربونم🤩
خوبی عزیزدلم؟امیدوارم که حال دلت خوب باشه🤩💓
تا پایان ماهگون عزیزم دو هفته بیشتر نمونده و من از الان احساساتی شدم و به زور جلوعه خودمو گرفتم که شیرفلکه رو باز نکنم و گریه نکنم.
خوش حالم که همچین اثر زیبایی رو خوندم و به طور قاطع میتونم بگم که با هر پارتش من زندگی کردم و میکنم و ناراحتم و ای کاش طعم انتظارای بیشتری رو برای آپ هفتگی میچشیدم.
آههه...به نظرم بهترین کار اینه که از الان غمبرک نزنم و از این دو هفته و دو پارت باقی مونده، نهایت لذتو ببرم✨
بزا یه چیزی بگم فضا عوض بشه...
چهارشنبه ی هفته ی پیش حدودا ساعتای هشتو نیم شب بود که برای نشون دادن کارام میخواستم برم کارگاهِ استادم.سرمو چسبونده بودم به شیشه ی ماشین و چشمامو بسته بودم. با خودم میگفتم نکنه از کارام خوشش نیاد...یا کاش بیشتر برای اون قسمت از نقاشیم وقت میزاشتم.از یه طرف ذوق داشتم که کارای بقیه رو ببینم و از طرف دیگه هم این استرسه ولم نمیکرد.سعی کردم خودمو آروم کنم و چند تا نفس عمیق کشیدم و چشمامو باز کردم.حدس بزن با چی رو به رو شدم!!!!!😱ماه صورتییییی!🌕انقدر بزرگ و خوشرنگ بود!!!یه لحظه فک کردم دارم اشتباهی میبینم چون از اول زندگیم تا اون شب همچین چیزی ندیده بودم.!😱اما دیدم نه واقعیهههه!!! تلاقی نگاهم با ماه صورتی خیلیییییی حیرت زدم کرده بود و میدونی اولین چیزی که با دیدن ماه صورتی به ذهنم اومد چی بود؟!
 تو و ایونهه ی ماهگون🤩
من برای نامه ی عشق نقره ایه یک روح از طرف آسمون شب دلم رفت....بدجورم رفت💓💙
" یک روحِ سرد قراره تبدیل دو جسم گرم بشه...
یک روح عاشق، زمستونِ جدیدی تداعی کرده
راستی جادو جان؟
از ارتباط عمیق دوتا روح بهت گفته بودم؟!
ارتباطی که یگانگی های عشق رو هم تحت الشعاع قرار میده...
یک روحِ عظیم و دو جسم رو به بازی میگیره
ولی دو روحِ عاشق و یکی شده، جادوی جدیدیه!!! "
این نامه ی ماه،خودش به تنهایی بیانگر این پارت بود و کاملا این پارتو به تصویر کشید✨💙
دونگهه با آب یخ حمام کرد بدون اینکه ذره ای سردی آب اذیتش کنه.بدون اینکه ارادش دست خودش باشه بدونه پوشیدن لباس گرم در کلبه رو باز کرد و با هجوم باد سرد و سنگین به صورتش رو به رو شد که این هم اذیتش نکرد. بریدگی که کف دستش به وجود اورده بود فقط چند ثانیه طول کشید تا خوب بشه ...و همه ی اینا نشون دهنده ی همین بود که دونگهه داره کم کم شبیه هیوک میشه و یاداوری این فکت که هیوک اون شب تو بیمارستان نیمی از خودشو داد به دونگهه و باعث تولد دوبارش شد عمیقا بهم قوت قلب میده😍💓
همش با خودم میگفتم پس چرا این تغییر تو بیمارستان اتفاق نیافتاد؟! که جوابمو گرفتم😍
و بوی تن دونگهه ای که "شبیه" بوی زنبق نبود ...بوی "خود"زنبق بود...زنبق شب🌌 تصور کلبه ای که بوی مهتاب و زنبق شب توش پیچیده دیوونم میکنه🥴
"از الان شریک زندگیتم چیزی برای خجالت کشیدن وجود نداره"
"آره...به هر حال که از الان به بعد در حمام اصلا نباید بسته شه..شاید یکیمون بخواد عین الان مسواک بزنه و اون یکی هم همزمان حمام کنه"
"شایدم اون لحظه روی آب انقدر کف نباشه"
ای جونممممممم چه قدر دونگهه ی خجالتی خوردنیه🤩خودوو کیوتییییی🤩آخه هیوک که بدنشو دیده؛ بعدشم به نظرم اگه یه درصدِ کوچولوعه کوچولو هم باید خجالت میکشید مالِ وقتی بود که خودش به هیوک گفت بیا عشق بازی کنیم،که از نظر من اونجا هم اصلا جای خجالت کشیدن نداشت و هائه بی حیا بازی درنیاورد و خوب کاری کرد گفت ...پس در نتیجه الانم نباید خجالت بکشه دیگه.!😌🤩
"فردا شب واست یه آهنگ میزنم"
"چرا الان برام نمینوازی؟"
"خب چون...از الان دارم فکر میکنم که کودوم آهنگو اول برات بزنم"

وایییی خدا جونممممم!!!🤩فانتزی که زده بودم قراره اتفاق بیفته و دونگهه قراره برای هیوک گیتار بزنه!!!🤩از خوش حالی در پوست خودم نمیگنجم🤩
آخ جووون کریسمس هم که نزدیکه🤩🎄
با اینکه ما ایرانیا رسم نداریم کریسمسو جشن بگیریم اما من به شخصه خیلی کریسمس دوست دارم 🤩 اصلا دست خودم نیست ولی دارم برای پارت بعد و بعد تر فانتزی میزنم.!🤩تصور اینکه هیوک و دونگهه میرن تو جنگل و یه درخت خوشگل با خودشون میارن و با ریسه های نورانی و زنگوله ی کریسمس و توپای طلایی و نقره ای، درختو تزیین میکنن خیلی لذت بخشه.🤩🎄فِک کن بعد هیوک هائه رو بلندش میکنه و دونگهه ستاره کریسمس رو بالای درخت وصل میکنه🌟بعدش زیر درخت کلی کادوهای ریزو درشت میزارن🎁بعدشم با الیافایی که هیوک گفت ابر درست میکنن و ریسه ها رو داخل ابرا میچپونن و ابرا رو از سقف آویزون میکنن☁️بعدشم جورابای ساق بلند کریسمسی رو بالای شومینه آویزون میکنن🤩عهه داشت یادم میرفت...میتونن تو جنگل کاج پیدا کنن و برای در کلبه یه آویز دایره ای شکل کاجی درست کنن🤩حالا همه ی اینا یه طرف...گیتار زدن هائه یه طرف دیگه🤩🤩🤩تصور اینکه دونگهه رو به روی هیوک نشسته و چارزانو زده و داره آهنگ کریسمسو برای هیوک مینوازه و حین گیتار زدنش موهای بلندش از پشت گوشش میان تو صورتش و هیوک موهاشو میزنه کنار و میده پشت گوشش خیلی سافت و مرگههه🤩🥴

"نمیدونم چرا دو روزه انقدر تند تند طوفان میگیره!"
پس دلیل این طوفانا به خاطر اینه که دونگهه هنوز نمیتونه مثل هیوک قدرتاشو کنترل کنه!.
طفلکی هیوک چه قدر اولش به خاطر این اتفاق غصه میخورد و یه جورایی خودشو مقصر میدونست اما برعکس اون، دونگهه خیلی خوش حال بود😍خوش حال بود که شبیه عشقش شده و مثل همیشه اون لحن جادویی رو تو حرفاش به کار برد و دوباره هیوک رو قانع کرد😍💓
اشکایی که یکی یکی روی گونه ی هیوک سر میخوردن واقعا قلبمو به درد میاوردن.خیلی فوق العاده و جادوییه اینکه به واسطه ی اشتراک روحاشون تمام احساساتی که دارن مثل غم، شادی و چیزای دیگه روی هم تاثیر میزارن.💓💙
"اگه یکیمون بمیره اون یکی هم میمیره"
"فقط مرگ میتونه ما رو از هم جدا کنه...زیادی عاشقانه نیس؟!"
اینجا واقعا دست خودم نبود و گریم گرفت.این دو تا دیالوگ بدجوری تو ذهنم ثبت شدن و هر بار با یادآوری دوبارشون مثل بار اول احساساتی میشم و گریم میگیره.خیلی عاشقانس!این دو نفر استوره ی عشقن.❤️💙❤️💙
و بی مقدمه و بی بهونه لباشونو به هم چسبوندن و با این کار تنها چیزی که اتفاق افتاد بالا رفتن تپش قلباشون بود.....
"حتی میتونیم تو وان...دوتایی با هم حموم کنیم...با آب سرد"
واییییییی شقاییییییییق!!!🙈تازه اومدم فانتزیه حموم کردنشون تو وانو بزنم که دیدم یهویی هیوک دونگهه رو روی قالیچه خوابوند و خودش رفت روش🥴
لنتییییییییییییییییی🥴من چی بگمممممممم!!!دقیقا لحظه ای که انتظار ندارم هارت اتکم میکنییییی🥴اهههههه تنها چیزی که میتونم بگم اینه که واقعاااااا انتظارشو نداشتم که اینجا...اونم کنار صخره و در کنار مهتابا و زیر نور ماه این اتفاق بیفته و خیلییییییی سوپرایز شدم🤩آههه به هر حال همون قسمتی بود که منتظرش بودم🤩💙❤️
من برای اون حلقه های زوجی دست ساز، که از ترکیب چوب و زرین ساخته شده بود دلم رفت.!❤️
حلقه هایی که تو انگشتای چپشونه ازش رگ مخصوصی به اسم رگ عشق عبور میکنه❤️حتی تو طالع بینی میگن این انگشت با ماه در ارتباطه و نشونه ی زیبایی و صدالبته رابطه ی رمانتیکه❤️
شقایق عزیزم واقعا زبونم بند اومده از شدت عاشقانه بودن این پارت🤩❤️خیلییییییی فوق العاده بود.بینهایت ازت ممنونم فیوریت رایتر من🤗🖊️
خیلی مراقب خودت باش شقایقم🤩خیلی دوسِت دارم😍بوس بهت💋

پاسخ:
سلام ستاره جانم 🌠🤩
بد نیستم عزیزم تو چطوری؟ امیدوارم که عالی باشی 💫
امشب که آپ کنم یه پارت دیگه میمونه و میشه یه هفته :( عاح که چقد بابتش ناراحتم و دلتنگ میشم. دلتنگ خودش، دلتنگ شما، دلتنگ اینجا و دلتنگ این جو..
وای ستاره اتفاقا منم همون شب بیرون بودم و با اینکه تمام مدت تو ماشین بودم ولی دیدمش.خیلی حس عجیبی میداد نه؟ بزرگ و خوشگل و کامل و خوشرنگ بود و تماشا کردنش سیری نداشت!
ای جان. الهی که استرسات دور شه و تو تمام پروژه ها و کارای آینده ت حسابی موفق باشی و لذت خودشو هم ببری از این دوران. چون دغدغه هاش با اینکه سخت هستن میدونم شیرین هم هستن و بعدا همش خاطره میشه برات. 
آره. نامه ای بود که فاطمه جان یکی از نویسنده های چنل و دوست عزیزم نوشتش:)
البته همین یکی نیست. چهار تا از نوشته و تو کانال ماهگون قراره بذارتشون *-*
و بله بالاخره تغییرات دونگهه که تو این قسمت بیشتر هویدا شد و دلیل براشون پیدا شد.. 
دونگهه که مدام تب می‌کرد و هیوک حتی با موهبتش هم نمیتونست تبشو دائمی پایین بیاره.. دونگهه ای که حالت تهوع داشت و بالا آورد یا حتی اون تنگی نفس ها و ناخوشی هاش که شاید دلیلشو نمیدونستین همه بخاطر همین دگرگونی روحش بوده. 
تغییرات‌ آهسته رخ داد برای اینکه روند اخت شدن روحش با بدنش یکم زمان برد و حالا داره خودشو نشون میده و حتی هنوزم ادامه داره.
زنبق هم عین گل ماه گلیه که شبا تو نور ماه باز میشه و شب زیسته*-*
دستپاچه شد 🤭 تا الان زبون خودش دو متر بود و با شیطنتاش سر ب سر هیوک میذاشت ولی چون انتظار نداشت هیوک اینطوری اذیتش کنه تو حموم خجالت کشید و دستپاچه شد 🤭
الهی بگردم که فانتزیات از کریسمس قراره به وقوع نپیونده 😭 آخه داستان قبل اینکه برسه به کریسمس تموم میشه. ولی من قول میدم این دو تا پارت بعدی انقد راضیتون کنه که کمبود کریسمس حس نشه🥺
ولی فانتزیات خیلی قشنگ بود. میدونی چون کلبه ی هیوک وسط کوه برفیه و همش از چوب ساخته شده و شومینه دارن و حتی خودشونم براش برنامه چیدن تصورش راحته. عین فیلمای خارجی قدیمی یا عکسایی که با همین وایب دنج و کریسمسی دیدیم
اون آویز کاجی که بزنن رو در ورودی منو کُشت😭
آره علت طوفان خود دونگهه بود چون روح جدیدش تازه خودنمایی کرده و دونگهه هنوز هیچی واسه کنترل کردنش بلد نیس. اما یاد میگیره سریع. هیچ سختی ای براش نداره و تو پارت بعد انجامش میده 
یه روح در دو بدن به معنای واقعی کلمه واسشون صرف شده! همونطور که هیوک گفت تمام احساسات یکیشون رو اون یکی هم تاثیر مستقیم میذاره و حتی مرگ یکی باعث مرگ اون یکی هم میشه. اینا برا هیوک خیلی دلهره آور بود.
وقتی اولش دید دونگهه داره با گرما اذیت میشه ترسید.. 
وقتی بعدش زخمشو دید ک بهبود پیدا کرده باز ترسید 
وقتی بردش بیرون و به محض اینکه دونگهه در معرض هوای سرد قرار گرفت باد شدیدتر شد و بدنش خنک تر شد، ته دلش یخ زد از حقیقتی که تو سرش کوبیده شد. 
اما برای دونگهه کاملا برعکس بود. تمام برداشتت از این اشتراکا عاشقانه بود نه حتی محدودیت!هیوک جونشو نجات داده بود و به نیت دادن زندگی دوباره روحشو به دونگهه داد. این خودش به تنهایی برای دونگهه یه دنیا ارزش داشت چه برسه به موهبتایی هم که کنار این روح بدست آورده و بابتش خوشحاله *-*
آره یه جورایی پیش بینی نشده بود بخاطر موقعیتی ک توش بودن 😂😂🙈ولی خب دیگه 🌝
راجب رگ عشق میدونستم اما ارتباطش با ماه نه! واو *-*
من ازت ممنونم که انقد با حوصله و علاقه وقت میذاری و کامنتای بلند و قشنگ مینویسی عزیزم 🌠💙
توام مراقب خودت خیلی باش اوضاع کرونا بدتر شده متاسفانه:( می تو عزیزم.. بوس ب چشات😗

سلام سلام شقایق جونم 🥺 بالاخره بعد دو قسمت برگشتم ..سر وقت میخوندما ولی درگیری نمیزاشت بیام برا نظر ..شرمندم🥺🙈🧡 قسمت قبل رو تو بیمارستان خوندم ولی کلی باهاش عشق کردم😍

این قسمتم ک از نامه اولش معلوم بود چقد ماه و جیگر و عشقه🤩😍🥰

من فداشون بشم که انقد عشقن کنار همدیگه 

چقد خوشگله دونگهه ای که داره شبیه هیوکیش میشه😍 فک کنم اینجوری راحت تر و لذت بخش تره زندگی تو کوهستان براش 

مستر ماهمونم که تو عاشقی کم نمیزاره و با حرفا و کاراش دل هممون رو به یه لرز شیرین میندازه 🥺😍🥰

راستی شقایق چن روزه یه چیزی یادم اومده 😍تو حیاط ما نزدیکای تابستون یه گلی درمیاد که شبیه گل مهتابه که عکسشو اون اوایل گذاشته بودی🤩🤩😍از وقتی یادم اومده طاقت ندارم گل  دربیاد بتونم نشونت بدم 

تا اون موقع حتما ماهگون تموم شده🥺ولی اگه دوست داشتی خوشحالم میشم یه راه ارتباطی بهم بدی تا عکسشو برات بفرستم 

مثل همیشه مرسی ازت و خسته نباشی عزیزم❤😘💙💜

پاسخ:
سلام مهرنوش خوش اومدی 💙🙆🏻‍♀️ 
تو بیمارستان؟ 😵 بستری بودی؟ خدا بد نده 🚶🏻‍♀️دشمنت شرمنده این چ حرفیه.. اصلا فرق نداره کی بیایی. نیای هم عزیزی♥️
آره حالا هم تقدیر باعث شد دونگهه اینطوری نجات پیدا کنه و نیمه ی همدیگه بشن و هم از همون لحاظی که گفتی زندگیش تو کوهستان راحت‌تر میشه چون بالاخره سرمای طاقت فرسایی داشت اونجا هم 
عی خداااااا*-* حتما دلم میخواد ببینمش.
آره حتما عزیزم. آیدیتو بهم بده یا تو تلگرام پیام ناشناس برام بفرست تا بیام پی ویت. اگرم اینجا راحت نیستی آیدی بدی تو پیام خصوصی بده ینی تیک پیام خصوصی رو بزن اونوقت فقط من میبینمش
سلامت باشی فدات 🙆🏻‍♀️

قلبم برای این حجم از عاشقانه هاشون ذوب شد خووووووووووووو😭😭😭😭

پاسخ:
قشنگای لعنتی 🚶🏻‍♀️🚬😭

سلام عزیز دلم 😊وقتت به خیر .حالت چطوره ؟ امیدوارم عالی باشی 🤗

باید بگم که این قسمت بنده سکته کامل و ناقص رو با هم زدم از بس این دو تا سافت و مهربونن . دیابت هم که از اول داستان گرفته بودم از بس که شیرین و عسلن 😁 دیگه بلایی نمونده که سر ما نیاورده باشی و نیاورده باشن . با ایونهه دست به یکی کردین 🤣

حدس میزدم که دونگهه داره مثل هیوک میشه . اینکه قدرت هاش رو داره کم کم به دست میاره . هیوک انتخاب کرد دونگهه کنارش بمونه و روحشو داد بهش هر چند دوست نداشت دونگهه بشه یکی مثل خودش اما تنها انتخاب برای موندن دونگهه کنارش بود و الانم نباید ناراحت باشه چون دونگهه واقعا این اتفاق رو دوست داشت و داره 

بهقول خودش این نوهبته نه محدودیت . 

حالا دیگه راحت میتونن کنار هم باشن و همدیگه رو حتی خیلی بهتر از قبل درک میکنن . چون کاملا عین هم شدن در کنار اینکه مکمل همدیگه هم هستن 😊🥰

چقدر خوبه که اینقدر عاشقن . و چقدر خوبه که همدیگه رو دارن . واقعا باعث خوشحالیه 🤗

و بالاخره کار خودشونو زیر اسمون شب و برف و ماه انجام دادن 😁 ای شیطونا . فکر کنم برنانه ریخته بودن که اونجا باشه جایی که برای اولین بار همو دیدن .خواستن خاطراتشون از اون مکان کامل بشه 😉🙃 باید اونجا رو نقطه ی اواینها بنامن 

امیدوارم دونگهه زودتر یاد بگیره مثل هیوک قدرتهاش رو کنترل کنه وگرنه با این حجم از احساساتی که کنار هم دارن و هر لحظه اتفاقات زیبایی که میوفته ، احتمالا برف کامل کلبه رو بپوشونه 😁 همینجور باد و طوفان و برف به راه خواهد بود . 

و اینکه دونگهه هم بوی گل گرفته خیلی قشنگ بود 

جقدر عشقشون قشنگ و نازه

دو تا گل کنار هم ، به قلم یه نویسنده ی گل 😉

خیلی ممنونم عزیزم . واقعا عالی بود 🤗🥰😍👌

ممنون که همیشه باعث شادی و خوشحالی ما هستی ❤🌹

پاسخ:
سلام ترانه جان ممنونم تو چطوری؟
منم امیدوارم تو حال دلت خوب باشه و لبت خندون🙆🏻‍♀️♥️
عاح دیگه ب هر حال همون قسمتی بود ک منتظرش بودین 🤭🤭
آره اون حالتایی ک تو قسمتا قبل ب دونگهه دست می‌داد و بهش اشاره شده بود بخاطر همین تغییرات درونی و روحیش بود و دقیقا آره.. دونگهه بابت این اتفاق ناراحت که هیچ. اتفاقا خوشحاله پس هیوک باید ناراحتیو بذاره کنار چون تقدیر همین بوده
نیمه ی دیگه همدیگه شدن به معنای واقعی کلمه🤗
زود یاد میگیره استعدادشو داره. مخصوصا که نگرانه برف زیاد بباره و عامل خرابی ای چیزی بشه. حالا تو قسمت بعد اینا رو میخونین. 
زنبق شب🥺
خواهش میکنم فدات شم مرسی از خودت که دلگرمی ای 💙🙆🏻‍♀️

دارم فک میکنم که چند صد بار بخونمش تا ازش سیر شم !!!!

شقایق تو‌کیییی‌بودی !!!!

بهترینی 

از الان قصمه که میخواد تموم شه

پاسخ:
زیاد نخون عنش در نیاد همون یکی دو بار بسه 🥺🥺
لطف داریییTT
آه آره خودمم دلتنگ میشم کلی 

:))))

پاسخ:
🦋🦋🦋

شقایق و مهتاب و زنبق :)))

ببین اسم خودت در کنار این دو تا گل چه ترکیب زیبایی می‌سازه آخه!🥺💙

شقایقی که این دو تا گل مهتاب و زنبق رو تا به همیشه برامون به یاد موندنی کرده.😍😍😍

 

پاسخ:
واهای.. تا حالا اینطوری کسی بهم نگفته بود
وی ب دیار باقی شتافت @---<---<

شقایق :') 

زبونم بند ا‌ومده از شدت عاشقانه بودن این قسمت :’)

دونگهه‌ی عزیز دلمون هم مثل هیوک جادویی‌اش، جادویی شد :)))

معاشقه‌شون :'))) 

چطور می‌شه یه نفر، معاشقه رو این قدر عاشقانه، پر از احساسات پاک و خالص و دیوانه‌کننده توصیف کنه؟ نمی‌شه مگر این‌که نویسنده‌ خود تو باشی شقایق!😭💙 

خدای من! برعکس بقیه آدم‌ها، اول روحشون به هم پیوند خورد و بعد به چه زیبایی جسمشون به هم پیوند خورد :)

دلم این قدر برای این قسمت رفته، که قابل توصیف نیست! کلمه کم آوردم.

شقایق من دلم تنگ می‌شه خب! برای خودت و قلم جادویی‌ات که با قلب آدم بازی می‌کنه :)💙 باز هم منتظر می‌مونم که داستان‌های بیشتری ازت بخونم.

خیلی ممنونم بابت این قسمت عاشقانه :) عشق خالص بود! نه فقط این قسمت. کل داستان و عشقی که هیوک و هائه به هم دارن عشق پاک و خالصه! عشقی که از پیوند روحشون به هم شروع شد تا به پیوند جسمشون رسید! عشقی زیبا و پاک که قراره گوشه‌ای از کوهستان برفی تو کلبه‌ای که با عطر مهتاب و زنبق عطرآگین شده ادامه داشته باشه :) 

خسته نباشی عزیز دلم :) باز هم ممنون💙🌙

پاسخ:
جانم *-*
اوهوم. از همون شب.. تو بیمارستان و بعده تصادف، 
روح هیوک تو تنش دمیده شد و به مرور عین خون تو رگاش جریان پیدا کرد و خیلی آروم خودشو نشون داد 
دیدی دونگهه بابتش چقد خوشحال بود؟:) از این ک شبیه معشوقه ش شده خوشحال بود و با جادوی کلماتش دوباره هیوک رو قانع کرد..
عاح. ترسم از این بود ک باب دل نباشه.. یه خورده استرس داشتم براش🥶
حرف از دلتنگی نزنین که دق میکنم خودمم :)
تشکر نکن.. من همیشه متشکرم که میخونیش و دوسش داری. یه عالمه ممنونم💙

اوکی :)

That was beyond beautiful

That's it

نمیدونم چی بگم :)))))

💙🌙 

پاسخ:
ریلی؟
عاح:))

عاغا من چندتا غلط املایی داشتم 

بارون و دعا 

پاسخ:
من که متوجه نشدم '-' 

سلااام

شبت بخیر

 

اوه مای گااااد

نه واقعا اوه مای گاد

چقدر قشنگ

از روح خودش به دونگهه داد

 

آدم اینقدر عاشق

اینقدر گل

اینقدر کیوت

خب خواهر من، الان من دلم خواست چیکار کنم آخه

برای همه خوانندگان این فیک توپ و نویسنده عزیزش آرزو میکنم کسی که دوسش دارن مثل هیوک عاشقشون باشه

لارونم داره میاد شب قدرم هست دهان صد در صد میگیره

 

 

عاغااااا دونگهه مثل هیوک شد من چقدر خوشحال شدم

وااای منطق دونگهه ک نگم

لامصب زبون دراز

من یک دهم این چیزا ب ذهنم میرسید الان سینگل نبودم 

وااای از دست این گل زنبق

 

من فانتزی وقتی که دوستای دونگهه میان هم دارم

دعوتشون کن دیگه

دلت میاد کیو هیوک نبینه

 

مواظب خودت باااش

تا هفته دیگه 

 

 

پاسخ:
سلام عزیزم
شب توام بخیر 
اوهوم اون شب شفاش نداد.. بلکه نیمی از خودشو داد ب وجود دونگهه تا چشاش باز شه و برگرده 
نیس 
گشتیم نبود نگرد نیس 
نه مشابه هیوکه نه مشابه ایونهه 
این شبیه هیوک شدنش قراره زندگیشو حتی راحت تر کنه تو کوهستان 
بعدم خودش بابتش خوشحاله 
از اینکه نیمی از هیوک شده
فرصت نمیشه اونا بیان ولی تو فانتزیشو بزن😅
توام مراقب خودت باش 
بابای فعلا 

سلام شقایق 

خوبی؟

هیچی فقط خواستم بگم هیوک میخواد بفهمه سبک موسیقی موردعلاقش چیه؟

لطفا به دونگهه بگو سوجو رو بهش معرفی کنه 

مرسی 💙

😂

پاسخ:
سلام عزیزم
اوه بله چشم، ایده ی خوبیه🌝

سلام شقایق جانم 💙 امیدوارم حالت خوب باشه عزیزم :)

من هنوز این قسمت رو‌ نخونده عاشق این متن، این نامه‌ی دوست داشتنی شدم 😭

نامه‌ی عشق نقره‌ای یک روح از طرف آسمون شب!💙 :)))

می‌رم داستان رو بخونم *-*

پاسخ:
سلام قشنگم منم امیدوارم حال دلت خوب باشه :)
چند تا دیگه هم هست ازش، میذاریم تو چنل *-*
برو بخون لاو

"راستی جادو جان؟

از ارتباط عمیق دوتا روح بهت گفته بودم؟!

ارتباطی که یگانگی های عشق رو هم تحت الشعاع قرار میده...

یک روحِ عظیم و دو جسم رو به بازی میگیره

ولی دو روحِ عاشق و یکی شده، جادوی جدیدیه!!! "

 

عاح....

 

پاسخ:
جواب همش تو این قسمته:) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی